کوآلای ده انگشتی

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «ی مامان بزرگم میگفت» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : عمه ی مامان و شاعرگفته که : رفتن که بهانه نمی خواهد و جیدان و همسایه بغلی ! و عنوان چیزی جز تجربه نمی تونه باشه و برو کار می کن مگو چیست کار:| و آی ام دیزی

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت کوآلای ده انگشتی دسترسی پیدا کنید

عمه ی مامان

بعد 27 سال هنوز بهم میگه محیا ، آدم حس یکی دیگه بودن بهش دست میده ! خب محیا که سخت تره یاد بگیر اسممو دیگه عمه جان :/ مثل زندایی که به کوثر میگه هاجر به محمد جواد میگه محمد تقی به امین میگه امیر :)))) ینی دیشب وسط مهمونی پاشیدیم از خنده :))) همچنان خاله بازی های مامان ادامه داره و مهمونی و پاگشا دادن و گرفتن.. ما یه اصطلاحی داریم وقتی مهمون میخواد بره بهش میگیم به این معنی که دوباره تشریف بیارید اینجوری نشه که برید دیگه نیاید :/و از اینا ... شوهر دختر داییم فارسه ! هرچی بهش میگیم" یک پا نرید" نمیفهمه چی میگیم :| :)))...

ادامه مطلب

شاعرگفته که : رفتن که بهانه نمی خواهد

گفته تو نه بد بودی، نه بد اخلاق نه بی دین نه بی سواد نه هیچ عیب دیگه ای خوشگلیت هم که دیگه خودت می دونی از بس بت گفتم ولی ... خب چته دیگه :| ؟ تجربه ثابت کرده به همچین آدمایی باید بگی برو بروووووووو به درک ! راه باز جاده دراز برو که بهتر از من ها ریختن فقط منتظرن تو بری جمعشون کنی ! ...

ادامه مطلب

جیدان

اینروزهام به شب بیداری تا اذان صبح و خواب و بیداری روزها می گذره ... سکوت شب دوست دارم ... کل زندگیم رو تختم می گذره ، خورد و خوراکم حتی ! هم از این وضعیتم متاسفم هم بد نمی گذره ! برای چندمین بار بعضی قسمت های شهرزاد می بینم ... ...

ادامه مطلب

همسایه بغلی !

با اینکه بد دهنه و معروفه به چشم چرونی ولی صبح ها وقتی میره سر کار میگه خدای مهربون توکل به خودت، این موقع ها هم که از سر کار میاد از وقتی کلید می ندازه و در خونشونو باز میکنه همچین خانوم خانوم میکنه که !...

ادامه مطلب

عنوان چیزی جز تجربه نمی تونه باشه

از وقتی اومدم حالم به قدری بد شده که نای بلند شدن ندارم، جسمم به کنار حس می کنم روح و روانم هزار تکه شده ... هنوز خودمو پیدا نکردم .... حرفهاشون تو مغزم رژه میره ! ...

ادامه مطلب

برو کار می کن مگو چیست کار:|

تازه بیدار شده بودم با چشم های نیمه باز گوشیمو چک می کردم ! گوشیم زنگ خورد و نیمه هوشیار جواب دادم ! گفت خواب بودی و بلند خندبد _خانم باحالیه_ گفتم نه سرما خوردم ! گفت سه شنبه ده و نیم - اگه اشتباه نکنم- دفتر باش، آزمایشی چند روز بیا هم تو ببین می تونی کار کنی هم ما ! ...

ادامه مطلب

آی ام دیزی

داداش خان رفتن نامزد بازی من نشستم پروژشونو تایپ می کنم که هیچ از فرمول هاش سر در نمیارم ! ...

ادامه مطلب